آمار چکیده ای از سرگذشت چکیده ی یک شخص چکیده





چکیده ای از سرگذشت چکیده ی یک شخص چکیده

Monday, February 25

این هایی که اعتقاد دارند هیچ چیز بی دلیل اتفاق نمی افتد.

این هایی که به انرژی مثبت و منفی اعتقاد دارند.

این هایی که به فنگ شویی و کارما اعتقاد دارند. 

این هایی که درخت بغل میکنند.

این هایی که کتلت درست میکنند عکسش را میگذارند فیسبوک زیرش مینویسند جای همگی خالی.

این هایی که ساعت 3 صبح بیدار میشوند وسط تراس مینشینند انرژی طبیعت را جذب کنند. 

هیچ ، فقط خواستم بگویم پسته شده کیلویی 60 تومن.

              - .-

Friday, December 14

ولم کن بابا.

              - .-

Wednesday, December 12

 بعد از چند ساعتی چرخ زدن دور خیابان های شلوغ مرکز شهر و خریدن یک جفت کفش سیاه که جلویشان دون دون است با دوستی به مغازه دونات فروشی رفتیم که همان روز افتتاح شده بود و با سفارش 12 دونات رنگ وارنگ و گل باقالی بعد از  ساعاتی چند از بحث های عمیق سیاسی اجتماعی از پاساژ بیرون زدیم. ده دقیقه ای را که در هوای سرد و تاریک زیر نور چراق برق منتظر اتوبوس شماره ده ایستاده بودم به زمزمه آواز If you were the only girl in the world گذشت که اولین بار در نوزدهم ماه آپریل سال 1916 پخش شد. 

 

              - .-

Saturday, October 6

دلم میخواهد از چیزهایی بگویم که هیچ ارزش فلسفی

هیچ حسی از دلتنگی ، هیچ ربطی به دلبستگی

هیچ پیام روشنفکرانه و هیچ ذکر مصیبتی در آنها نهفته نیست.

دلم میخواهد از زرشک پلو با مرغ، از لباس هایی که رنگ میدهند یا آب میروند

از زن و مرد توی پستر روی دیوار بگویم

که وسط خیابانی میرقصند 

و آبی میشوند وقتی

عصر های زمستان شمع روی طاقچه را روشن میکنم

که داخل ظرف آبی اش از صبح بیتاباته منتظر من مینشیند.

              - .-

Friday, October 5

وقتی دیگر حرفی برای گفتن بود

سرم را انداختم بالا و رفتم کوچه تا یک

جای پارک عالی ، یک جای پارک محشر، استثنائی پیدا

کنم هراسان جای پارک را با 

پیت های خالی روغن لادن و دبه های خالی ترشی بادمجان و بطری های خالی نوشابه

پر کنم خیلی

زیاد.

              - .-

Saturday, May 19

I let myself go

Like a kite in the grey sky

I caught one. At half past four in the morning maybe.

And once, sometime after midnight, I saw myself standing. Just standing

somewhere feeling, well, good. In an everything-is-bon sort of way

Listening to the digestive biscuit telling the danish pastry 

 how sometimes he gets tired of his grainy touch

and his dry stare

and his flat head

              - .-

Wednesday, January 4

چند سالی میشود

که خودم را در اغوش گرفته ام

با دست هایی که سخت شدند

با نگاهی که خالی شد

تعادلی که تامل شد

دردی که به در شد

مُسکن شد، با طعم توت فرنگی

مثل شربت سرماخوردگی اطفال

              - .-

Sunday, December 25

گویی با عجله خودم را هل میدهم

درون دنیایی که خیلی دور است از معصومیتی که

شاید چون جای خالییش را حس میکنم ... بگذریم.

خیلی وقت است دیگر جواب هیچ سوالی را نمیدانم

و این یک پیشرفت چشمگیر است.

              - .-

Sunday, June 5

روزی میرسد که میفهمی سالهاست دلتنگی

و سالهایی میرسند که انگار قبلا زندگیشان کرده ای

روزی خانه ای خواهی ساخت در سیاهی چشم کسی 

و دشت سوخته ای بهشت تو خواهد شد

              - .-

Monday, February 14

خوشبختی یعنی دیدن چیزهای کوچک

              - .-